مرتضى مطهرى
45
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كلى داشته باشيم ، آيا جزء علت كل است يا كل علت جزء ؟ آيا كل به واسطهء جزءها بهوجود مىآيد يا جزءها به واسطهء كل ؟ مىگوييم در حكم عقل وجود جزء بر وجود كل تقدم دارد ، چون وجود كل اعتبارى است و [ اين ] وجود اعتبارى بعد از وجود اجزا اعتبار مىشود . در عالم عدم هم عدم جزء ، علت عدم كل است ، نه عدم كل علت عدم جزء باشد . انتفى الجزء فانتفى الكل ، نه اينكه انتفى الكل فانتفى الجزء . همهء اينها درست است ولى به شرط اينكه بدانيم با عالم اعتبارات ذهنى بحث مىكنيم . بشر اين اعتبارات را دارد و نمىتواند اين اعتبارات را نداشته باشد . فايدهء شناختن اين اعتبارات اين است كه ما امور اعتبارى را با امور واقعى اشتباه نكنيم . يكى از فوايد فلسفه اين است كه وجودهايى را كه ذهن با اعتبار خودش مىسازد از وجودهايى كه قطع نظر از اعتبار ذهن عينيت دارند با مقياس و معيار صحيح تفكيك مىكند . از جملهء آن يكى همينجاست . هر جا كه يك سلسله اجزا هست ، ذهن يك كل اعتبار مىكند و صدها حكم هم روى كل مىبرد . ولى با ديدهء تيزبين مىفهميم كه كل ، وجود اعتبارى دارد و لهذا در مسائل اجتماعى اغلب حكم روى آن مىآيد . . . « 1 » ادامهء توضيح بيان شيخ در برهان وسط و طرف [ ممكن است كسى بگويد ] اين را قبول داريم كه [ يك علت اولى بايد وجود داشته باشد ] ، ولى اين اثبات نمىكند كه وسطها نمىتوانند غيرمتناهى باشند . شما خودتان هم گفتيد كه وسطها ، چه متناهى و چه غيرمتناهى ، اقتضا مىكند كه يك علت اولى داشته باشد . حال چه مىشود كه وسطها غيرمتناهى باشند و يك علت اولى هم داشته باشند ؟ شيخ مىگويد اين حرف را كسى مىزند كه مطلب را درست تصور نكرده است . غيرمتناهى بودن با طرف داشتن جور درنمىآيد . غيرمتناهى است ، يعنى هرچه پيش برويم به يك علت مطلق نمىرسيم . اگر علت مطلق باشد لازمهاش اين است كه وسطى كه فرض كردهايم غيرمتناهى و غيرمحصور است در بين دو حاصر قرار گيرد ، در حالىكه غير محصور بين دو حاصر قرار نمىگيرد .
--> ( 1 ) . [ چند دقيقهاى از اين درس در دست نبوده است . ]